درباره

یاران دكتر قاليباف در استان مازندران


"بسم رب الشهدا"
این تارنما از سوی جمعی از علاقه مندان و یاران دکتر محمدباقر قالیباف در استان مازندران ایجاد شده است. امید است در مسیر تحقق عدالت و پیشرفت و تا رسیدن به آرمان های والای امام و شهیدان و منویات مقام معظم رهبری گام برداشته و فعالانه روشنگری و اهداف و برنامه های ایشان را منعکس نماید.
بعون الله تعالی

دسته بندي ها

جستجو

لينک هاي روزانه

برچسب ها

امکانات


قالب وبلاگ

سخن از نمونه ها و الگوها به مردی باز می گردد که در وقت مشاهده تباهی و سیاهی قوم خود از جای برخاست تا نمونه ای و الگویی والا برای آنها بسازد.

خاموشی صدا در سینه ها، دهانهای بازمانده از حیرت و بیچارگی ، فرود تازیانه چپاولگران بر گرده ها، ناتوانی پاهای وامانده از رفتن ، غفلت تام و تمامی که همه چیز را از معنی تهی ساخته بود و غروب خورشید حقیقت در پشت کوههای بلند ظلم بود که مردی از تبار سلحشوران اهل حقیقت را به حرکت درآورد.

او از جای برخاست تابا شمشیر خویش، همه دیوارها و پرده های مانع از تابش خورشید را فرو ریزد.

او شوری در همه نهادها، گفتگویی در زبانها و جستجویی بزرگ در سرها شد. داستانی و آرزویی در دلهای شیدا. نمونه ای که بودن ، شدن و رفتن را تفسیر می نمود.

حسین(ع) ، آغاز قصه ای سترگ بود و جانی در همه پیکرهای فسرده و منجمد. آتشی که در میان پیر و جوان افتاد و شوری که از میان همه شهرها و بلاد گذشت.

همو که در شبی سیاه ، شعله ای درخشان شد تا آتش در همه سینه هازند و نهادهای خفته را با خواندن داستانی از همه دلدادگی در گوشها، بیدار سازد.

حسین(ع) به راه افتاد، تا با برهم زدن همه زندگی و پیرایه هایی که بر در و دیوار حیات آدمی بسته شده بود به او بفهماند: «در وقت فراموشی مرگ ، زندگی را هیچ اساس و بنیادی نیست » باشد که خدای را به شهادت طلبند و از آن همه سیاهی وارهند.

حسین(ع) نیک دریافته بود که او را پیوندی با فرزندخواندگان سیاهی و تباهی نیست. بنده ای که سر در آستان معبود آورده بود تا رهایی از همه چیز را امام خویش سازد. او در اول گام سخن از «شهادت » به میان آورده بود تا اعلام کند نه برای زندگی، که برای مرگ از جای برخاسته است، که گفته بود: می روم ، و جوانمرد را مرگ ننگ نباشد، چرا که او مخلصانه می کوشد و با جوانمردان با نیکویی رفتار می کند تا خواری را به جان نخریده باشد. (1)

گفتگو از نمونه ها، و بار عظیمی که بر دوش خویش حمل می کنند به «مردی » باز می گردد که رنج همه انسانها را بر دوش می کشید، در وقتی که تاریکی ، همه سرزمین بزرگ اسلامی را در خود گرفته بود.

حسین(ع) ، فرزند علی بن ابی طالب(ع) و فاطمه(س) سفری را آغاز کرد که در آن همه امور عالم و آدم ، تفسیری دوباره می یافتند، خالی از هر گونه تحریف ، آنچنان که او ، بحقیقت دریافته بود و بر آن بود تا بر همگان مکشوف سازد.

نگاهی به برگهای این دفتر بزرگ ، نشان می دهد که او - حسین(ع) - نه برای زندگی ، نه برای حکومت که در یک کلام برای تبیین آیه «مرگ » و «شهادت » سفر خویش را آغاز کرد. در وقتی که هیچ نشانه ای از «معنی مرگ » و «حقیقت » آن دیده نمی شدو همگان چنان با فراموشی مرگ ، در فتنه دنیا افتاده بودند که دیگر هیچ موعظه و نصیحتی کارساز نبود و دستگاههای تبلیغاتی بیگانگان با مرگ ، چنان زندگی را وارونه جلوه داده بود که فرزندان آدمی هیچ معنی روشنی از «زندگی » به خاطر نمی آوردند و در حقیقت ، زندگی ای وجود نداشت تا معنی روشنی بر آن مترتب باشد، تا چه رسد به آنکه مردی چون حسین(ع) بخواهد داعیه «حاکمیت » و «امیری » بر چنان مرداب عفنی را در سر بپرورد.

آغاز سفر حسین(ع) ، همراه با کلامی در توصیف زیبایی «مرگ » بود و پایان آن ، مرگی سرخ در میانه میدان.بدان امید که در سرزمینی مملو از تیرگی ، که حجابهای ضخیم چونان ابرهای متراکم حقایق را پوشانده ، چهره حقیقت نمودار گردد. در وقتی که ، انحرافات چنان مردم را متزلزل و زبون ساخته بود که از کتاب خدا ، پیامبر و سنتهای او جز اسمی بی مسمی یافت نمی شد. آن هم در خدمت بهره مندی از تنعمات دنیوی. و او پیش از آن که به تعریف زندگی و چگونگی آن بپردازد، در پی آن شد که تصویری بحقیقت از مرگ عرضه نماید. تا شاید بر پایه های سترگ آن ، انسان را مجال درک معنی حقیقی حیات و زندگی به وجود آید.

امری که در میان غفلت تمام پوشیده مانده و فرو رفتن در تباهی و ابتذال را نصیب امتی ساخته بود که بیش از نیم قرن از دوران کفر و جهالت و روی آوردنشان به ایمان نمی گذشت. حسین بن علی(ع) نیک می دانست که باید، بار دیگر ، ابتدا و انتهای سفر آدمی معلوم شود تا صورت و سیرت زندگی، برایش معنی پیدا کند. چرا که بدون روشن شدن غایت سفر، چگونگی طی طریق و جهت گیری خاص بین راه معلوم نمی شد و در واقع آنچه که حسین(ع) آن را گمشده مردم عصر خویش می دانست; نه طریق زندگی که «چگونه مردن » بود. آیین و سنت مرگ. زیرا ازآن پس، چگونه زیستن را می شد پیدا کرد.

او ، مرگ را برای مردمی معنی می کرد که فراموشی آن ، آنها را در مردابی به اسم زندگی انداخته بود، تا دریابند که چگونه مشتاقانه زندگی را به هوای رسیدن به چنان مرگی طی کنند.

«سوءتفاهمی بزرگ » گرداگرد مسلمین را فراگرفته بود. بی آنکه پنجه در تکیه گاهی مطمئن انداخته باشند به راه افتاده بودند. همان که مجاز را چهره حقیقت می پوشانید. دین ، زندگی ، رهبری و همه امور در اوضاع حاکم آن زمان معنی مقلوب و واژگونه خویش را نمودار می ساختند و همه مناسبات نیز علی رغم پوشش ظاهریشان باطنی پلید داشتند. گوییا که همگان دست در دست هم بر اندام فریب، دروغ و نیرنگ، جامه صلاح می پوشانیدند تا ایام حیات را در کامرانی سپری سازند.

حکومت حاکم ، همه منکر را معروف جلوه می داد و معنی همه آداب بودن و اعمال زیستن را مقلوب می کرد.

این همه ، تنها محصول عصری بود که جاهلترین حکام، زمام امور را به دست گرفته بودند و آنک، غاصبانه به نام شایسته ترین مردان اهل حقیقت بر مردم حکم می راندند و در نتیجه ، به جای رستگاری ، نگون بختی تام و تمام را نصیب مردم می کردند.

در چنین وقتی اگر حسین(ع) در خانه می نشست مسؤول بود، او ، ناگزیر صبورانه دندان بر جگر فشرده و تنهازمانی که از هر طرف نامه ها به سویش روان شد، پای از خانه بیرون نهاد. اگر چه تجربه های رفته بر پدر و برادر و اخبار رسیده از جد بزرگوارشان همراه با علم امامت همگی خبر از آینده نیکویی نمی دادند و غدر و جفاکاری دعوت کنندگان را متذکر می شدند، لیکن ، بر حسین(ع) بود تا به پاخیزد ، به سویشان رود و حجت را تمام کند . مبادا که فردا، زمزمه سر دهند که «حسین را فراخواندیم و حکمش را گردن نهادیم اما، او اجابت نکرد.»

درود پاک خداوند بر او و همه یاران با وفایش باد.

 

پی نوشت:

1. برگرفته از یکی از خطبه های حضرت حسین(ع)، ص 95 ، نفس المهموم

منبع: مجله موعود خرداد و تیر 1376، شماره 2

نوشته شده در چهارشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۹ ساعت 15:33 توسط : سید مصطفی هاشمی رکاوندی | دسته :
  • []

  • اين واقعه همچون واقعه هفتم تير، عليرغم خيال باطل دشمنان اسلام كه معتقد بودند موجبات منزوي شدن مردم و سقوط نظام را فراهم مي‌آورد، باعث رشد و آگاهي و حضور فعال‌تر مردم شد؛ به طوري كه، تروريست‌ها نتيجه عكس گرفتند و خود در ميان مردم انقلابي به انزواي مطلق كشيده شدند.
    براي گرامي داشت خاطره اين عزيزان كه در حقيقت الگوي ناب دولتمردي در نظام اسلامي بودند، هفته اول شهريور ماه به عنوان هفته دولت نامگذاري شد تا يادآور خاطرات تلخ و جانگداز آن دوران، دوران تلاش و سخت‌كوشي عناصري دلسوز و ايثارگر در نظام اجرايي انقلاب كه تمام هم و غمشان رفع مشكلات محرومين و حل مسائل مردم بود باشد.

    در زندگي مصيبتهايي هست كه همچون پاره‌هاي كوه آتشفشان برقلب آدمي‌فرود مي‌آيد.شعله‌هاي آتش زبانه مي‌كشد و گدازه‌هاي سوزنده‌اش دل را ذوب ميكند و مي‌سوزد و به اين سادگيها فرو نمي‌نشيند.سوز و گدلز اين مصيبت‌ها حتي زبان را در دهان خشك مي‌كند و جوهر قلم را در دست مي‌خشكاند وانسان را گويي نه ياراي سخن گفتن مانده است و نه توان قلم زدن.
    هشتم شهريور از آن روزهاست. و ما گرچه به پيروي از صابران اولياء‌الله موظفيم اما بهر حال هنوز از آنان نيستيم و ميان آنان و ما منازلي بسيار فاصله است. اعتراف بايد كرد كه مصيبت بزرگ بود.آنچه تحمل ميدهد اين است كه براي خدا ودرمحضر خدا واقع شده است.
    انقلاب اسلامي‌ايران در حركت تكاملي خود كه همانا جايگزين كردن ارزشهاي والاي اسلامي‌است، به پيش مي‌رود .تداوم اين ارزشها جز با ايثار و از خود گذشتگي انسانها مؤمن و پاك ميسرنيست . تاريخ خونبار انقلاب گواه صادقي است بر اين حماسه‌ها همگي ستاره‌هاي درخشان آسمان فضيلتند ولي روشنايي و درخشندگي بعضي از اين ستاره‌ها آنچنان است كه حتي توجه كم سوترين چشمها را به طرف خود مي‌كشاند و ستارگاني كه تمام حيات خود را به راهنمايي و تعليم گذرانده‌اند و خود بهترين استاد وراهنما بوده‌اند.درميان اين همه،شخصيت شهيد باهنر ورجايي ازابعاد مختلف قابل تأمل وبررسي است و ما بر اين اعتقاديم كه شناخت ما از اينگونه شخصيتها به مثابه جرعه‌اي مي‌توان باشد از اقيانوس بيكران.تنها اگر خواسته باشيم به رئوس مهمترين كارهاي اين دو يار باوفاي امام (ره) اشاره كنيم،مثنوي هفتاد من كاغذ لازم است. وزارت ارشاد اسلامي‌تنها رئوس كارهاي اين دو بزرگوار را در كتابي 400 صفحه‌اي منتشر نموده و اقراركرده كه نتوانسته است هنوز رئوس تمام كارهاي انجام شده را در كتاب بياوريد.
    چگونه ما مي‌توانيم از اين دو بزرگوار تجليل وقدرداني كنيم، زبان وقلم ما ياراي آن نيست كه از آنها تشكر ماييم، جز اينكه از خدايشان بخواهيم آنها را رحمت و با اولياءاش محشور گرداند.يادشان براي هميشه تاريخ زنده و گرامي‌باد.

    فرمايشات حضرت امام (ره) درباره هفته دولت
    1 – دولت بايد هميشه به مستضعفين ومحرومين خدمت كند، بگويد و به گفته‌اش عمل كند.
    «روزنامه كيهان 8/6/62»
    2 – اگر مردم نبودند نميتوانستيد اين جنگ را اداره بكنيد. اين سپاه مردمند،اين بسيجي‌ها مردمند،ارتش هم امروز مردم است.
    «روزنامه كيهان 8/6/62»
    3 – وقتي دولت از ملت جدا باشد و بخواهد از ملت استفاده كند وبدوشد ملت را ، ديكتاتوري پيش مي‌آيد.
    «روزنامه كيهان 8/6/62»
    4 – آن روزي كه شما احساس كرديد كه مي‌خواهيد فشار به مردم بياوريد، بدانيد كه ديكتاتور داريد مي‌شويد،و بدانيد كه معلوم مي‌شود مردم از شما رو برگردانيده‌اند.
    «روزنامه كيهان 8/6/62 »
    5 – دنياي امروز،روي اين جمهوري، رئيس جمهوري، مجلس و همه ارگانهاي ديگر اين كشور حساب بازكرده است.
    «روزنامه كيهان 8/6/62 »
    6 – دولت و هرچه وابسته به اوست، ارتش ،سپاه و همه اينها جاي خودشان را در دنيا باز كرده اند.
    «روزنامه كيهان 8/6/62 »
    7 – مادامي‌كه دولت ،رئيس جمهور ، رئيس مجلس وقوة قضاييه ،ارتش و پاسدار وهمه رو اسلام باشند اين كشور اسلامي‌رو به آنهاست.
    «روزنامه كيهان 8/6/62 »
    8 – شما الان امانت بزرگي از دست اين ملت تحويل گرفتيد و مقتضاي امانتداري اين است كه شما به طور شايسته حفظ كنيد و به طور شايسته به نسل آينده و دولتهاي آينده تحويل بدهيد .
    «روزنامه جمهوري اسلامي8/6/62 »
    9 – خدمتگزار باشيد به اين ملت كه دستهاي خيانكار را قطع كرد واين امانت را به شما سپرد.
    «روزنامه جمهوري اسلامي8/6/62 »
    10 – مادامي‌كه امانتدار باشيد، ملت پشت شماست و مادامي‌كه ملت همراه شما باشد هيچ آسيبي به كشور نمي‌رسد.
    «روزنامه جمهوري اسلامي8/6/62 »
    11 – مرحوم آقاي رجايي مرد متعهد و خدمتگزار و معلم اخلاق بود.
    «روزنامه كيهان8/6/62»
    12 – آقاي باهنر مرد دانشمند، متعهد ومعلمي‌بود.
    «روزنامه كيهان8/6/62»
    13 – ملت وقتي كه يك فردي شهيد شد، بجاي او باز يكي را انتخاب مي‌كنند و خود را از دولت مي‌دانند و دولت را از خود وخود را از رئيس جمهور مكتبي مي‌دانند، رئيس جمهور مكتبي رااز خود مي‌دانند، از اين جهت ولو اينكه رئيس جمهور شهيد بشود، نخست وزير شهيد بشود وهرمقامي‌شهيد بشود، ملت ما هيچ خم به ابرو نمي‌آوردند وكساني ديگر را بجاي آنها انتخاب مي‌كنند.
    |«ويژه نامه جمهوري اسلامي‌7/6/61»
    14 – در عين حال كه شهادت اين دو بزرگوار براي من بسيار مشكل است درعين حال مي‌دانم كه آنها به رفيق اعلي متصل شده‌اند.
    «ويژه نامه جمهوري اسلامي‌7/6/61»
    15 – در عين حاليكه مصائب اينها ( شهادت رجائي وباهنر) مشكل است براي ما، لكن كشور ما و ملت ما با تمام قدرت ايستاده‌اند.
    «ويژه نامه كيهان 8/6/62»

    هفته دولت از ديدگاه مقام معظم رهبري
    1 - فلسفه وجودي همه مسئولان خدمت به مردم است.
    «روزنامه كيهان 9/6/62»
    2- اگر دولتي نتواند تشكيلاتش را در خدمت مردم قرار دهد، دولت ناموفقي است.
    «روزنامه كيهان 9/6/62»
    3 - دولت بايد گره‌هاي اقتصادي را باز كند.
    «روزنامه جمهوري اسلامي‌8/8/62»
    4 - مردم بايد قانون را محترم بشمارند و نگذارند دولت اسلامي‌درگير مسائل جنبي شود.
    «روزنامه كيهان 12/6/62»
    5 – مديران ومسئولان حكومت از دل و متن مردم جوشيده‌اند و از طبقات ممتاز و بالانشين جامعه نيستند، به همين دليل خلق و خوي آنها خلق وخوي عامه مردم است.
    «روزنامه كيهان 8/6/62»
    6- مبادا در ميان كارگزاران دولتي غرضها وانگيزه‌هاي شخصي وبيماريهاي اخلاقي موجب شود كه چيزي را برخلاف حق ومصلحت انجام بدهند ووضع بكنند.
    «روزنامه كيهان 12/6/62»
    7 – شهيد رجايي در سلولهاي تاريك زندان ، با صبر خود مأموران ساواك را به زانو در آورد.
    «روزنامه كيهان 9/6/62»
    8 – شهيد رجايي هيچگاه در برابر مقام وقدرت جذب نشد وتوانست ملاك كار را براي خدا برهمه امورش حاكم كند.
    «روزنامه كيهان 9/6/62»
    9 – شهيد رجايي يك نخست وزير موفق بود كه عليرغم مشكلات بسيار، مملكت را اداره كرد.
    «روزنامه كيهان 8/6/62»
    10 – نيروهاي خط امام (ره) در هنگاميكه اين دو شهيد به شهادت رسيدند، از يك انسجام بسيار بالايي برخوردار بودند، اما اين شهادت هم مردم را هر چه بيشتر به هم جوشيده‌تر كرد.
    «روزنامه كيهان 8/6/68»

    سخن شهيد باهنر درباره دولت
    رسالت دولت، حمايت از مستضعفين است.
    «روزنامه كيهان 8/6/62»
    مهندس مير حسين موسوي
    1 – شهيد رجايي وشهيد باهنر معلمهايي بوند كه سرنوشتشان با سرنوشت اين مردم گره خورده بود.
    «روزنامه كيهان 9/6/62 »
    2 – رمز اعلام هفته دولت، پيمودن راه رجايي وباهنر است.
    «روزنامه جمهوري اسلامي‌8/6/68»
    3 – ما آن سرنوشتي را مي‌خواهيم كه شهيد رجايي وشهيد باهنر مي‌خواستند.
    «روزنامه جمهوري اسلامي‌8/6/68»
    4 – شهيد رجايي و شهيد باهنر سوختند تا آرمانهاي انقلاب را نگهدار باشند.
    «روزنامه جمهوري اسلامي‌8/6/68»




    کتابشناسي شهيد حجت‌الاسلام دكترمحمدجواد باهنر:
    ـ چهار گفتار از دو شهيد / محمد حسيني‌بهشتي و محمدجواد باهنر / معراج (قم) / 1360.
    ـ آم‍وزگ‍اران‌ ن‍ور (ب‍ه‌ ي‍اد دو م‍ع‍ل‍م‌ ش‍ه‍ي‍د و دو آم‍وزگ‍ار ن‍ور، رج‍اي‍ي‌ و ب‍اه‍ن‍ر ) / ع‍روه‌ ال‍وث‍ق‍ي‌ (ن‍ش‍ري‍ه‌ دان‍ش‌آم‍وزان‌ و ج‍وان‍ان‌ ح‍زب‌ ج‍م‍ه‍وري‌ اس‍لام‍ي‌) / 1361.
    ـ ف‍روغ‌ ان‍دي‍ش‍ه (م‍ج‍م‍وع‍ه‌ س‍خ‍ن‍راني‌ه‍ا، م‍ص‍اح‍ب‍ه‌ه‍ا و ب‍رن‍ام‍ه‌ دول‍ت‌)/ ت‍ه‍ي‍ه‌ و ج‍م‍ع‌آوري‌ م‍رک‍ز م‍دارک‌ ف‍ره‍ن‍گ‍ي‌ ان‍ق‍لاب‌ اس‍لام‍ي‌ / وزارت ارشاد اسلامي / 1362.
    ـ ياران امام به روايت اسناد ساواك (كتاب 15: ش‍ه‍ي‍د راه‌ دان‍ش‌ و ف‍ره‍ن‍گ،‌ دک‍ت‍ر م‍ح‍م‍دج‍واد ب‍اه‍ن‍ر) / م‍رک‍ز ب‍ررس‍ي‌ اس‍ن‍اد ت‍اري‍خ‍ي‌ وزارت‌ اطلاع‍ات‌ / دف‍ت‍ر ن‍ش‍ر ف‍ره‍ن‍گ‌ اس‍لام‍ي‌ / 1379.
    ـ بي‌مرگ، مثل صنوبر / ابوالقاسم حسينجاني / سازمان تبليغات اسلامي، شوراي هماهنگي / 1375.
    ـ شهيد باهنر در قلمرو انديشه و رفتار / حميدرضا علوي / دفتر نشر فرهنگ اسلامي / 1381.
    ـ شهيد دکتر محمدجواد باهنر (مبارزات، مواضع و ديدگاه‌ها) / مرتضي نعمتي زرگران / مرکز اسناد انقلاب اسلامي / 1384.
    ـ آن‌ س‍وي‌ ش‍ب‌ (زن‍دگ‍ي‌ن‍ام‍ه‌ داس‍ت‍ان‍ي‌ ش‍ه‍ي‍د دک‍ت‍ر م‍ح‍م‍دج‍واد ب‍اه‍ن‍ر)/ داوود ب‍خ‍ت‍ي‍اري‌دان‍ش‍ور / نشر شاهد / 1385.
    ـ شاهد ياران (شماره 10: يادمان شهداي دولت جمهوري اسلامي ايران) / نشر شاهد / 1385.
    ـ كتابشناسي شهيد دكتر محمدجواد باهنر / رضا ديبا و شهرام اصغرنيا / نشر شاهد / 1387.

    کتابشناسي شهيد محمدعلي رجايي :
    ـ ف‍رزن‍د م‍ل‍ت‌ در آي‍ي‍ن‍ه‌ ان‍ق‍لاب‌ اس‍لام‍ي‌(م‍ج‍م‍وع‍ه‌ س‍خ‍ن‍ران‍ي‌ه‍ا، م‍ص‍اح‍ب‍ه‌ه‍ا و پ‍ي‍ام‌ه‍اي‌ ش‍ه‍ي‍د رج‍اي‍ي)‌ (2 جلد)/ ت‍ه‍ي‍ه‌ و ج‍م‍ع‌آوري‌ م‍رک‍ز م‍دارک‌ ف‍ره‍ن‍گ‍ي‌ ان‍ق‍لاب‌ اس‍لام‍ي.
    ـ چگونگي انتخاب اولين نخست‌وزير جمهوري اسلامي ايران و مكاتبات رجايي با بني‌صدر / دفتر تحقيقات و انتشارات روابط عمومي نخست وزيري / 1360.
    ـ آم‍وزگ‍اران‌ ن‍ور (ب‍ه‌ ي‍اد دو م‍ع‍ل‍م‌ ش‍ه‍ي‍د و دو آم‍وزگ‍ار ن‍ور، رج‍اي‍ي‌ و ب‍اه‍ن‍ر ) / ع‍روه‌ ال‍وث‍ق‍ي‌ (ن‍ش‍ري‍ه‌ دان‍ش‌آم‍وزان‌ و ج‍وان‍ان‌ ح‍زب‌ ج‍م‍ه‍وري‌ اس‍لام‍ي‌) / 1361.
    ـ پيام شهيدان (دفتر 1)/ جهاد دانشگاهي مركز خراسان / نشر صابرين / 1361.
    ـ فرزند ملت در آيينه انقلاب اسلامي (2 جلد) / مركز مدارك فرهنگي انقلاب اسلامي / وزارت ارشاد اسلامي / 1361.
    ـ يادواره شهداي انقلاب اسلامي (شهيد رجايي ـ جلد 1) / شجاع‌الدين ميرطاووسي / نهضت زنان مسلمان /1361.
    ـ ش‍ه‍ي‍د رج‍اي‍ي‌ اس‍وه‌ ص‍ب‍ر و اس‍ت‍ق‍ام‍ت‌/ م‍رت‍ض‍ي‌ م‍ح‍م‍ودي‌ / ب‍ن‍ي‍اد ش‍ه‍ي‍د ان‍ق‍لاب‌ اس‍لام‍ي‌، واح‍د ف‍ره‍ن‍گ‍ي‌ / 1362.
    ـ پ‍ان‍زده‌ س‍ال‌ ب‍ع‍د (م‍ق‍دم‍ه‌اي‌ ب‍ر رم‍ان‌ ال‍م‍اس‌ س‍وخ‍ت‍ه‌ [ب‍راس‍اس‌ زن‍دگ‍ي‌ ش‍ه‍ي‍د رج‍اي‍ي‌]/) / ح‍س‍ن‌ خ‍ادم‌ / ن‍ش‍ر ت‍ن‍دي‍س‌ / 1370.
    ـ بي‌مرگ، مثل صنوبر / ابوالقاسم حسينجاني / سازمان تبليغات اسلامي، شوراي هماهنگي/ 1375.
    ـ ال‍م‍اس س‍وخ‍ت‍ه (ب‍راس‍اس‌ زن‍دگ‍ي‌ ش‍ه‍ي‍د رج‍اي‍ي‌)/ ح‍س‍ن‌ خ‍ادم‌ / س‍ازم‍ان‌ م‍دارک‌ ف‍ره‍ن‍گ‍ي‌ ان‍ق‍لاب‌ اس‍لام‍ي‌، گ‍روه‌ ان‍ت‍ش‍ارات‌ / 1377.
    ـ حديث جاودانگي / حسن عسكر‌ي‌راد / انتشارات تربيت / 1377.
    ـ آي‍ت‌ ک‍م‍ال ‌(درس‌ه‍ايي‌ از زن‍دگ‍ي‌ ش‍ه‍ي‍د رج‍ايي‌)/ گ‍ردآورن‍ده‌ غ‍لام‍ع‍ل‍ي‌ رج‍اي‍ي‌ / ن‍ش‍ر ش‍اه‍د / 1379.
    ـ رمز جاودانگي / حسن عسكري‌راد / بوستان كتاب قم / 1380.
    ـ سوخته وصل / نسرين خداياري / مرکز اسنادانقلاب اسلامي‏ / 1380.
    ـ چ‍راغ‌ ص‍ب‍ح‌ (زن‍دگ‍ي‌ن‍ام‍ه‌ داس‍ت‍ان‍ي‌ ش‍ه‍ي‍د م‍ح‍م‍دع‍ل‍ي‌ رج‍اي‍ي‌)/ اص‍غ‍ر ف‍ک‍وري‌ / سوره مهر / 1381.
    ـ خ‍لاص‍ه‌ خ‍وب‍ي‌ه‍ا (ن‍اگ‍ف‍ت‍ه‌ه‍اي‍ي‌ از زن‍دگ‍ي‌ ش‍ه‍ي‍د م‍ح‍م‍دع‍ل‍ي‌ رج‍اي‍ي)‌/ ب‍ازن‍وش‍ت‍ه‌ غ‍لام‍ع‍ل‍ي‌ رج‍اي‍ي‌ / ذک‍ر / 1381.
    ـ رجايي در آينه مردم / بنياد فرهنگي شهيد رجايي (قزوين) / 1381.
    ـ ش‍ه‍ي‍د رج‍اي‍ي‌/ م‍ح‍م‍ود ج‍وان‍ب‍خ‍ت‌ / م‍وس‍س‍ه‌ ف‍ره‍ن‍گ‍ي‌ م‍درس‍ه‌ ب‍ره‍ان / 1382.
    زندگي نامه سياسي شهيد رجايي/ نوشته سجاد راعي / مرکز اسناد انقلاب اسلامي / 1382.
    ـ م‍ح‍م‍دع‍ل‍ي‌ رج‍اي‍ي‌/ ب‍ه‌ک‍وش‍ش‌ م‍ح‍م‍دح‍س‍ي‍ن‌ ع‍ب‍اس‍ي‌‌ول‍دي‌ / ن‍ش‍ر ش‍اه‍د‏? / 1384.?
    ـ سيره شهيد رجايي / غلامعلي رجايي / وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي / 1385.
    من، محمدعلي رجايي / داوود بختياري دانشور / نشر شاهد / 1385.
    ـ شاهد ياران (شماره 10: يادمان شهداي دولت جمهوري اسلامي ايران) / نشر شاهد / 1385.
    ـ سي خاطره از يک نخست‌وزير / گردآوري و تاليف غلامعلي رجايي / دستان / 1387.


    منبع کتاب شناسي: ايبنا

    نوشته شده در چهارشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۹ ساعت 15:17 توسط : سید مصطفی هاشمی رکاوندی | دسته :
  • []